جمعه، آبان ۲۴، ۱۳۸۱

کس چینی کردن من و مصطفی
نظرتون درباره کسهای آسیائی چیه؟
آخ این چینیها با اون چشمهای تنگ وبدن قشنگ و کس کوچولوئی که ذارند آب ازدهن همه را می ندازند
آق ما یه دفعه خواستیم که یه همچین کسهائی رو بکنیم دیدیم که خارج که سرش گرده چون نه من پول خارج رفتن رو دارم نه بابام تازه بریم مثلا همون چین اونجا یهو دیدی غریب گیرمون آوردند به روش چینی تا دسته کیر قلمیشون رو کردند تو کون ما حالا بیا نخ بخیه پیداکن برو دکتر کونت رو بدوزه تازه اگه دکتره هم ما رونکنه؛اینکه خوبه اگه گیر اون پدرسوخته هاشون که بیفتی با این کیر مصنوعی هائی که تازه اختراع کردند هی میکنن توی کون ما تا آبمون رو بکشند بیرون اصلا بگذریم توی این هوا و هوس کس چشم بادومی بودم که یدفعه یه فکری زد به کله ام پیش خودم گفتم بابا این کولیهای افغانی هم که مثل همونا هستند فارسی هم بلدند فقط یه نم کثیف و بو گندو تشریف داند که تونم زیاد مهم نبود با یه حموم مساله حل می شد. ماشین بابارو کش رفتم و با مصطفی (رفیق فابریکم )افتادیم توی خیابونا اون گفت سر چهارراهها وایمیستند و آدامس میفروشند آقا ما طرفهای خودمون هرچی چهارراه بود رو رفتیم ولی اثری از اونا نبود بعد ازیک ساعت که کیرخر م دستمونو نگرفت به این نتیجه رسیدیمک بریم مولوی اتفاقا عین پشکل اونجا ریخته بود مصطفی رفت پائین که با یکدونه از اونها حرف بزنه بعد ز چند دقیقه که برگشت دیدم یه اکله که یه بچه تو بغلش بود رو آورد گفت بریم قیافه اش بد نبود ولی بوی توالت عمومی پارک ملت رو می دادراه افتادیم به سوی خونه خواهرم(مکان- محل ارتکاب جرم)به خونه که رسیدیم مصطفی به اون گفت برو حموم اونهم رفت ما موندیم و بچه طر یه مقدار با کیر(دول)بچه بازی کردیم دیگه کم کم داشت راست می شد که ننش اومد بیرون تر و تمیز ولخت بدک نبود مصطفی بردش تو اتق خواب واستارت رو زد بعد از پنج دقیقه با یه کاپوت خونی اومد بیرون بعد به من گفت که طرف پروئیده واز کون بکنش (آخر رفیق)ماهم گفتیم به چشم رفتیم تو ولباس رو تن کیر عزیزمون کردیم وبا کت وشلوار سپردیم دست خانوماول نمه وخیلی آرو کردیم تو کون تنگش اونم شروع کرد به داد وبیداد کردن(برای بازار گرمی)ما هم چشمامونو بستیم به یا اون کس چینی ( عکساش رو براتون میذارم) شروع کردیم به کردن آنچان تلمبه ای زدم که چاه خانوم رو یه دو سه سانتی بزرگ کردم(فکر نکنم حالا حالاهاآشغال توش گیرکنه) موقع رفتن نفری 5000 توما نبه اضافه 10 کیلو برنج یه مرغ که از خونه آبجیم دودر کرده بودم دادم به آون توی میدون گمرک انداختمش پائین به این ترتیب بود که من بدون سفر به خارج یه کس خارجی رو کردم
عکسهای اون یارو چینییه
عجب کس حقیه ما که کردیمش

‏هیچ نظری موجود نیست: