جمعه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۲



:: فرار مغزا ::

*:ا صاف وايسا ديگه 1ديقه وول نخور بزار عکس رو بگيره
**:حميد اين عکس رو براي چي ميگيريد؟
*:مي خوام بفرستم دوبي!!
**:دوبي براي چي ما رو چه به دوبي ما که اونجا کسي رو نداريم
*:کسخول منم اين عکس رو که براي فکو وفاميلا نمي فرستم
**:پس براي کي مي فرستي؟
*:براي عربا ، آخه اونا دختر هاي ايراني رو خيلي دوست دارند و براشون خيلي پول خرج مي کنند
**:پول واسه دختراي ايروني خرج مي کنن که چي بشه ؟
*:اي بابا گير عجب خري افتاديم ها خوب اول پول براشون خرج مي کنن بعدا تا دسته اون کير قشنگشون رو کادو مي کنند و مي فرستند تو کس دختراي ايروني يه کمر سير مي کنن اونا رو
**:خوب چه ربطي به عکس ما داشت اين کس شعرا؟
*:عکس رو مي فرستم تا شايد يکيشون خاطر خواه ما شد وما رو هم برد دوبي تا.....
**:کسخول ما که دختر نيستيم تازه تو عکسم تابلو ا
*:فکر مي کني روسري براي چي سرت کردم تازه اونا اينقده فکر کيرشون هستن که به قيافه اهميت نمي دن فقط يه سوراخ پيدا کنن که اسم ايرو ني روش باشه ،براشون بسه
**:خوب فرض کن رفتيم، وقتي عربه خواست ما رو بکنه اين آقا دايي که جلومون سبز شده رو چکار کنيم
*:تو کاريت نباشه هر کي ازت پرسيد اون چيه بگو من shemaleهستم حله ميشه
**:خوب اين رو هم گفتيم عربه قانع شد اونوقت که مي گيره ما رو مي کنه!!
*:اي کيرم دهنت دو ساعته قصه حسين کرد برات مي گم خوب ما هم کون ميديم بهشون مگه چي ميشه اينهمه درس خونديم کون خودمونو پاره کرديم که مهندس بشيم آخرش که چي کو کار ميريم دوبي يه، يه سالي کون ميديم سال بعدش با چند صد ميليون پول بر مي گرديم ايران کسي هم نمي فهمه تازه هر کي پرسيد ميگيم رفتيم دوبي مرده سوزونديم کسي که نمي دونه عربا مرده رو نمي سوزونن باور مي کنن
**:يعني بريم کون بديم!!!!!
*:با عرض شرمندگي بله..چيزي نيست اولش يه نمه درد داره اما دفعه دوم سوم به بعد عادي ميشه مو قعي هم که داشتيم بر ميگشتيم ايران يه خياط گير مياريم کون پاره مونو رو بدوزه تا تابلو نشيم
**:مطمئني بعد از يه سال کون موني هم برامون مي مونه؟
*:تو بيا ضمانت کونت با من
**:اگه بريم يه موقه وزير آموزش عالي نياد بگه دو تا مغز ديگه فرار کردن وفرار مغزا و ازاين جور کس شعرا
*:نه من يه تعهد نامه مي نويسم و توضيح ميدم که ما قول ميديم اونجا از مخمون استفاده نکنيم و اونو آکبند بياريمش ايران
حالا منو بغل کن تا عکس رو بگيره


يک سال بعد اون دو برادر برگشتند به ايران اما هيچکس آنها را نشناخت نمي دانيد چرا ؟
الان به شما مي گويم آنها بعد از چند ماه کوندهي در دوبي داراي پول و پله زيادي شدند و سرمايه زيادي بدست آوردند و تصميم گرفتند اون آقا دايي جلوشون رو عمل کنند و جاي اون يه تونل باز کنند تا بتوانند بهتر کار کنند بله آندو ديگر مرد نبودند بلکه دو دختر باکره وخوشگل ايراني بودند
اين هم عکسشان>


حالا کي مياد با من بريم دوبي؟

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۸۲



لطف کنيد ، لطف کنيد نظرتون رو درباره اين عکس براي من بنويسيد

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۸۲


فشار عصبي زياد شده نمي دونم چرا نمي تونم براتون بنويسم اينقدر چيز توي فکر من هست که حد نداره اما تا ميشينم پاي کامپيوتر همش پر يه کمک ميخوام جنسيتش فرقي نمي کنه فقط بتونه قشنگ بنويسه حس طنز پردازي يه نمه داشته باشه خيلي خوشحال مي شم کمکم کنيد خوب آي دي من اون بغل هست بازم مي نويسم تا اگه دلتون خواست يه چيزي در اين باره بهم بگيد فقط راهنماييم کنيد
vahid172002@yahoo.com
منتظر پيغام و ميل هاتون هستم

بعدش هم

يه خبري مي خوام بهتون بدم
يکي از بهترين دوستام که به تازگي وارد عرصه اينترنت شده مي خواد شروع به نوشتن وبلاگيدن بکنه از چي و از کي خوب الان بهتون مي گم اين دوست ما حدودا يک سال قبل با يه بيوه بسيار جوون آشنا شدووووو
به تون يه پيشنهاد برادرانه مي کنم که حتما اي وبلاگ رو بخونيد چون من که خودم توي جريان اين ماجرا بودم ديدم که يه جنده چه کارها که نمي تونه بکنه اميدوارم بعد از اينکه بعد از چند وقت اين جريانات رو به طور کامل خونديد يه تجديد نظر توي رابطه هاتون بکنيد ووووو
اين وبلاگ هنوز راه نيافتاده اما تا فردا يا پس فردا تموم ميشه و من لينک اون رو براتون مي زارم. يه صحبت کلي در باره عاشقي هم با همه خواننده ها چه پسر وچه دختر اين وبلاگ دارم البته من کوچيک همتون هم هستم اما خوب شايد يه روزي به دردتون خورد اميدوارم که خوشتون بياد.


تا حالا عاشق شديد؟
اه نه منحرف نشيد عاشق دوست دختر يا دوست پسرتو نه يه عشق توپ عاشق کسي که يه عمر بي منت به شما خدمت کرده کسي که هميشه خيلي راحت بغلش کرديد و باز گذاشتيدش زمين مي دونيد چي رو مي گم (خودتون رو آماده کنيد اينجاش خيلي هيجان داره لطفا خانوماي حامله و سکته اي ها نخونن )آره عاشق آفتابه توي توالتتون از بچگي کونتو رو شسته اون محرم اسرار شماست مي دونيد چرا چون اون جا هائي رو ديده که شايد فقط تا حالا خودتون اونو ديديد ، کونتون و......
اون آگاه به اسرا شماست تا حالا شده با کسي که اينقدر با شما صميميه که کونتون رو ديده درد دل بکنيد ؟
تا حالا شده اونو ببريد بيرون به جون خدتون نامرديه اگه اين کارا رو تا حالا براي اون نکرديد اگه اون نبود تا حالا سوراخ کونتون پوسيده بود زمان قديم چاق وچله بودن آخه جنسشون از مس بود اما از بعد از انقلاب از بس حسرت روزاي گذشته و حکومت گذشته رو کشيدن لاغر شدن و به پلاستيک تبديل شدن تازگي ها هم که آخوندا دارن بر عليه اون توطئه مي کنن مي خوان اون رو از ما دور کنن و به جاي اون يه شيلنگ با روکش آهني رو بيارن که معلوم نيست چي هست يهو ديدي خيانت کرد وصاف رفت توي کونمون تونوقت ديگه کسي نمي تونه اونو بيرون بکشه اونا ميخوان با اين توطوه همه ما رو کوني بار بيارن اما کور خوندن ما هنوز به عشق قديمي مون حال ميديم با اون رنگ قرمز تو دل برو(توجه داشته باشيد تو دل برو نه تو کون برو)اونقده خوبه که مثل من پرسپوليسيه ......دوستش دارم

هر دفه که ميرم ملاقاتش مي شينم يه يک ربعي باهاش حرف مي زنم و درد دل مي کنم اونم آخر سر يه عالمه برام گريه مي کنه من هم با اون اشکاي زلالش کونم رو ميشورم واقعا دستش درد نکنه

امسال روز والنتاين يه کادوي توپ گرفتم براش ،،،،،يه بو گير توالت که به شکل قلب بود آخه ميگفت از بوي گند چاه توالت خسته شده انو ناراحت مي کنه اين تنها خدمتي بود که مي تونستم براش بکنم بعضي شبا دلم براش تنگ مي شه اونو ميارم تو رختخوابم تا برام لا لايي بخونه
فقط يه چيز مي تونم بگم اونم اينه که من عاشقشم

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۸۲



در رو باز کردم ديدمش جالب بود مثل هميشه يه رابطه مادي ومعنوي خاصي بهش دارم محتاجش هستم .زندگيم به بقا وسالم بودن و زندگي اون بستگي داره هر دفعه که مي بينمش من رو به ياد خاطره هاي قشنگي مي ندازه خاطره هايي که سرتاسرش قشنگي وشهوته ،شهوت همون نياز ما نياز جنسي.
چند وقتي بود که نديده بودمش چه خوش بو وخوشگل شده بود يه لباس ايروني هم تنش کرده بود تا حالا با لباس ايروني نديده بودمش جالب بود مثل بقيه چيزها.
بوي تو ت فرنگي مي داد يه توت فرنگي کال خيلي دون دون شده بود مثل اينکه تمام بدنش رو آبله گه مال کرده بود اما اون دون دون ها وبرجستگيهاي روي تنه اش شهوت من وتو رو بيشتر مي کرد نمي دونم چرا هر دفعه فقط يه 10 ،20 دقيقه بيشتر مهمون من نيست بعدش ميره تا چند روز ديگه هم بر نمي گرده هر دفعه هم کلي پول بايد بدم تا بياد اما مي ارزه چون خوبه بعضي اوقات 2 تا شون رو يه جا مي بينم يکيشون کوني و يکي ديگشون فقط جلو مي زاره بيشتر اوقات که مي بينمش رنگش زرد کم رنگه مثل يه آدم که از چيزي ترسيده باشه يا به عبارتي کپ کرده باشه تازگي ها گرون کرده نرخش رو يه گرون فروش به تمام عيار قيمتش رو دو برابر کرده اما بازم مي ارزه خوب ديگه بايد با هاش خداحافظي کنم با اينکه ناجي جون منه اما بايد بندازمش دور ،توي سطل آشغال خيلي تنگ بود مي دونيد چرا؟ چون ايروني بود بهتون توصيه مي کنم شما هم از اون به نحو احسنت استفاده کنيد اون چيه؟
خوب کسخولا

کا ندومه ديگه ...............

پنجشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۲

اي اي اي تو اينجا چکار مي کني؟

پنجشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۸۲

اول سلام
دوم معذرت به خاطر اینکه اینقده دیر وبلاگ رو آپدیت کردم دلم و چیزم برای همتون تنگ شده بود.
سال 82 هم آغاز شد طبق عنایات مقام معظم کوندهی ببخشید رهبری امسال رو سال نظام خدمت رسانی به مردم غیور وهمیشه دست به کیر نامیدند.
خوب بعد از سال تحویا همون مقام معظم که اون بالا گفتم با من تماس گرفت و هدف وبرنامه خودش رو در این سال اینجور اعلام کرده :
1- مهمترین خدمتی رو که دولت امسال قراره انجام بده تاسیس کارخانجات سه کاف می باشد این کارخانجات مسول ساخت وتولید سه کاف ایرانی هستند.
همه نوع کیر،کوس ، وکون مصنوعی می باشد این محصولات در سایزها وکیفیت های متنوع می باشند که بعدا خودتون می بینیدشون امیدوارم با این کار یه مقدار از مشکلات ما حل بشه .خودتون می دو نید این مشکلات چی هستند.
2- مجلس در بررسی بودجه امسال عنایت فرمودند و نرخ تورم رو از روی ژتون برداشتند که کار در خور تحسینی بود
3-شهداری برنامه ای رو ترتیب داده که در آمد حاصله از نرخ فروش تراکم رو برای تبدیل پارکها به خونه عفاف به مصرف برسونه که خیلی حال می ده با این حساب از این به بعد هر محله صاحب یه خونه عفاف میشه
4- بانک مرکزی وظیفه داره تا به جای چاپ اسکناس هزار تومانی ژتون هایی رو با کاغذ اسکناس چاپ کنه تا برادران غیور و خایه مال بسیجی نتونند اون رو جعل کنند ودر پایگاهها بفروشند.
5-وزارت امور خارجی رایزنی هایی رو در باره استخدام تعداد زیادی خانوم محترم از کشور های خاور دور،افغانستان و حوالی رو آغاز کرده اینشاالله خلع موجود در کشور در این زمینه رفع بشه.
6-وزارت بهداشت فروش انواع کاندوم اسپری بی حسی و قرصهای ضد بارداری و ویاگرا رو ممنوع کرده تعجب نکنید از این به بعد این محصولات به صورت صلواتی به مردم عرضه می شوند.


همین جا ارتباط من با اون مقام معظم قطع شد و بقیه اهداف رو نتونستند به من اعلام بکنند.دهن منافقان کوردل رو گاییدم که نذاشتند من با اوشون یه نمه وراجی بکنم فعلا شب بخیر....
سی یو بعدا

دوشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۱

اینم لوگوی بنده



این عکس رو تقدیم می کنم به همه اونهائی که دوستش دارن از جمله خودم و خودت

شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۱


جمعه، اسفند ۰۹، ۱۳۸۱


توجه توجه !دوستان ، عزیزان، یاران، خوبان، کسکشان و جندگان جون دودولتون جون کس های قشنگتون یه چندتا نکته رو رعایت کنید:

آقا پسرها حتما دنبال خانوما یا دخترائی بیفتید که:
1-حداقل ، حداقل استاندارد ایزو 9001 رو داشته باشند حالا اگه 9002 یا بالا تر رو هم داشته باشند خیلی بهتره ، این استاندارد کجاشونه؟ الان توضیح میدم حدود یه وجب زیر ناف نرسیده به خیابانی به نام واژن بن بستی قرار داره که نامهای متفاوتی مثل(رحم ، سوراخ دریچه بهشتی و....)داره که در زبانها فرهنگها وگویشهای متفاوت ،نام اون هم متفاوت تشریف داره ؛خلاصه بر دیوار های این بن بست شما میتونید آرم و نوع استاندارد طرف رو ببینید. خوب جاش رو فهمیدید حالا چطور اون رو ببینیم بهترین و آسونترین راه اینکه وسط خیابون یا هر قبرستون دیگه ای که تشریف دارید شلوار وشورت خانوم رو در بایرید و به چک کردن اون چیزهائی که به شما یاد دادم بپردازید عموما اونها مقاومت می کنند ولی بهشون تو ضیح بدید که دارید از یه فریضه الهی پیروی می کنید واگه اونها مقاومت کنند از دین مرتد میشوند اگه طرف پر رو تر از این حرفها بود یه زنگ به من بزنید تا خودم بیام و اونو دست گیرش بکنم

2- هیچوقت کس رو با پوست نخورید.
3- از دست فروشهای دوره گرد چیزی نخرید
4- سابقه طرفتون رو قشنگ مطالعه کنید و به تعداد دفعات کس دادن ساک زدن وامثالهم توجه کامل من یه آرشیو کامل از تمام دخترای تهران دارم اگه خواستید بگین بهتون بدم
5-دندونهاتون رو مسواک بزنید
6-سعی کنید کمتر دنبال جنس دست دوم بیفتید

خانومی ها حتما دنبال مرد هائی بیفتید که :
1- اولین مهمترین اصل که حتما باید رعایت کنید اینکه مردی رو که دنبالش افتادید اهل GAY نباشه چون ممکنه که هم خودتون هم کس قشنگتون از نعمت گایئده شدن توسط کیر اون آقا بی نصیب بمونید.
2- حتما تا اونجائی که می تونید از روی شلوار کیر طرفتون رو دید بزنید و با کس خوتون مقایسه کنید اگه چشماتون هم ضعیفه حتما ب خودتون یه متر داشته باشید تا راحت طول وعرض اونو حساب کنید (این مورد خیلی برای سلامتی کستون مناسبه)
3- کفشهاتون رو واکس بزنید
4- تا اونجا که می تونید با یکدونه کس دوتا کیر بلند نکنید چون امکان داره بد جوری زمین بخورید




جنگ بین امریکا وعراق بحثهای بسیاری رو بین اکثریت مردم بوجود آورده بطوریکه این روزها تمام نگاهها وگفتگوها معطوف به این جنگ احتمالی و دستاوردها وشاید عواقب این جنگ شده. این بحثها حتی به داخل خانه اکثریت ما ایرانیان راه یافته و تبدیل شده به نقل مجالس ما.
در خانواده ما هم این بحثها شروع شده و هر روز حرارت بیشتری پیدا می کنه تا اونجا که مادر من یه روز صبح که از خواب بلند شده بودم به طور ناگهانی شروع کرد درباره این جنگ حرف زدن ونصایح مادرانه ای به من که من هم خودم رو موظف می دونم به این نصایح گوش بدم وعمل کنم حالا براتون تعریف می کنم که تو اون صبح کزائی چه بر سر من گذشت:

(اول بگذارید محیط وخصوصیات خونه ومادرم رو براتون شرح بدم:اول اینکه مادر من یه آدم تقریبا متدین و با سوادی کم، به جز مخالفت با کارها و افکار من وظیفه دیگه ای توی این جهان به این بزرگی به عهده نداره و سعی میکنه این وظیفه خطیر رو نحو احسنت انجام بده. حالا فضای اون روز اتاق:مثل همیشه ریخت و پاش روزنامه ها همین طور ریخته کف اتاق لیوان چائی من هم که طبق روال عادی برنامه روی میز ولو شده وحال بلند شدن رو نداره بازم که اتاق بوی گند میده نمیدونم این بو برای چیه هنوز منبع اون رو کشف نکردم الان دم صبحه و پنجره اتاق باز وبوی تریاک صاحبخونه مون مثل همیشه تنها امید من برای زندگیه )
مامان مثل هر روز صبح ساعت 12 میاد تا فضیلت روزانه خودش رو انجام بده و مثل یک جنگجوی قوی که دروازه یه قلعه رو می شکونه ، در اتاق رو باز می کنه و وارد اتاق می شه . جیغ های مادر من در مقایسه با جیغ و دادهای انسانهای اولیه مانند یه فیل در برابر فنجون خودنمائی میکنه
*:وووووووحححححححححححیییییییییییییییددددددددددد(توجه!توجه!این کلماتی که بصورت کشیده مینویسم همون جیغ ودادهای قشنگ مادرمه که سه ستون خونه رو میلرزونه ولی رو من دیگه اثری نداره!!!!!) بلند شو لنگ ظهره تاکی میخوای بخوابی هی به تو میگم که تاکله سحر بیدار نمون مگه به حرف من گوش میدی ببببببببببلللللللللللللننننننننددددددد شششششششووووووو
بالاخره بلند می شم وبه آشپزخونه حمله می برم وای که بازم شکم؛می شینم روی میز من هر روز مابین صبحونه وناهار بلند می شم بنابرای کاملا روشنه که ناهار وصبحونه رو با هم میخورم بدک نیست مثلا دیروز آش رشته رو با چائی شیرین خوردم بدک نبود مثل یه آدم کم شخصیت که وارد رستوران میشه نشستم پشت میز(قابل توجه شماها ما هم میز داریم)و مامان چائی آورد؛بگذریم بذار از اون جا براتون شروع کنم که دستورات شروع شد
*:بعد از صبحونه میری یه 30، 40 تا نون میخری.
**:چه خبره مامان ماکه یه عالمه تو فریزر داریم(قابل توجه شما ما علاوه بر میز فریزر هم داریم)مگه قراره قحطی بشه؟!؟!
*:تو خبر نداری اگه آمریکا حمله کنه ممکنه که نانوائی ها مثل تاسوعا عاشورا بسته بشه(آخر دلیل برای انبار کردن نون)
**:چشم.
*:راستی وحید تو آمریکائی بلدی
**:آمریکائی که نه ولی انگلیسی یه نمه بلدم مامان امریکائی میخوای چیکار؟
*: اگه اونا بیان عراق بعدش میان ایران؛میخوام اگه اومدن تو با اونا حرف بزنی تا من حداقل جلوی خاله و دخنر خاله هات کم نیارم بگم پسرم با اونا از قبل رفیق بوده !!!!!!!!!!
این حرف رو که شنیدم نزدیک بود لیوان رو قورت بدم
*:چی شده چرا سرفه می کنی؟راستی بریم یه دست کت وشلوار بخریم اونا اومدن خوشتیپ باشی منم برای خودم یه دست لباس میخرم، از امروز نوارای آمریکائی می ذاری تا با هم تمرین رقص آمریکائی کنیم
**:مامان حالت خوبه قرصات رو نشسته خوردی ؟چت شده این حرفا چیه؟
**:خفه شو تو یه ذره بچه که از این چیزها سر در نمی یاری فردا اگه امریکا بیاد یهو فکر میکنه ما هم لا اون آخوندها بودیم وما رو هم میکشند!!!!امروز که رفتی بیرون مواظب خودت باش میگن ای یارو صدام میخواد به ایران پناهنده بشه اگه یه موقع تو خیابون دیدیش دستش رو نگیری بیاریش تو خونه ها آمریکائی ها میان پدر ما رور در میارن ها ..
........
فکر کنم بس باشه دیگه من که خسته شدم من هنوز به فرمایشات مادرم عمل نکردم اما امیدوارم آمریکا هر چه زودتر حمله کنه تا من هم حداقل به یه کت و شلوار نو برسم پس همگی از این به بعد فقط یک صدا میگیم آمریکا حمایت حمایت من همچنان مشتاقانه منتظر حمله اآمریکا به عراق و بعد ایران هستم باشد که هر چه زودتر من به هدفم که همانا کت شلوار و یه ایران آمریکاییه برسم انشا الله .....


راستی یه دوست خوب هم به جمع ما اضافه شده که خیلی باحال مینویسه حتما به اون یه سری بزنید.بعدا لینک ایشون رو هم میذارم این بغل مغلا...

نامه ای به ملت غیور وخایه مال بسیجی


بالاخره بعد از تلاشهای فراوان وبه یاری خداوند منان ما توانستیم که یکی از منافقان و کوردلان را از دنیای اینترنت به بیرون بیندازیم و به او بگوئیم سیکتیر بابا !! اون کافر ملعون در طی این چند وقت سعی کرد تا جوانا ن ما را به راههای خیلی خیلی بد منحرف کنه او باعث شد که جوانان جوانان ما به جای شرکت در راهپیمائیها وهیئتها به خواندن اراجیفش مشغول شوند تا جوانان نتوانند از صحبتهای و گوهر افشانیهای ما فیض ببرند انشا الله خداوند در آخرت اون کافر رو با یزید ومعاویه و بقیه بر وبچه های جهنم محشور بگرداند.در ضمن یاد آور شوم که اسناد و مدارک دال بر همکاری شخص نامبره با موساد و شرکا به دست آمده که به زودی به دست ملت غیور ایران می رسانیم باشد تا امام زمان باید وخودش اون یارو رو از وسط چهار تاش کنه

یاد آور میشوم که انشا الله به زودی دست دوستان و تمام کسانی که کله شان با این کافر توی یک آخور بوده را رو میکنیم. حالا ببینید.....

امضا : سید ؟ یکی از رفیقای نزدیک..........(؟)

یکشنبه، اسفند ۰۴، ۱۳۸۱

صبح
امروز ساعت 10:30 از خواب بلند شدم بی هدف وبی حوصله بودم نمی دونم چی شد دستم روی دکمه کنترل تلویزیون لغزید و اون روشن شد......کانال یک> وای چه برنامه توپی پخش زنده کس شعر پرانی علی جقی(رهبر فرزانه )در زاهدان که به طور مستقیم داشت پخش می شد چه حرفهای جالب وخنده داری می زد از هیتلر می گفت که برای وسیع کرذن کشورش و راحتی مردم آلمان به کشورهای همسایه حمله کرده بود وجهانیان به اونها لقب فاشیسم دادند و اون رو با آمریکا وجرج بوش مقایسه می کرد(نمی دونم امروز صبح چقدر تریاک کشیده یا دیشب با چه کسی gay داشته که اول صبح به هیتلر گیر داده و به پر وپاچه اون خدا بیامرز می پره)از موضع ایران در برابر حمله آمریکا به عراق گفت که همچنان ملت ایران از ترس این حمله خایه هاشون به زیر گلوشون چسبیده ،و گفت که ما مردم خودمون رو به جنگ وادار نمی کنیم وووودر آخر هم حس کس لیسی آقا گل کرد و به جون کس زنهای بلوچ افتاد و شروع کرد به کس لیسی و گفت:من در کنار زنهای بلوچ بودم(؟)و با مشکلات آنها آشنایم بچه های اجباری وازدواجهای اجباری و....
واقعا یعنی این طوریه یعنی از این به بعد مردان بلوچ برای سکس باید از زنهاشون وقت قبلی بگیرند واگه اونها اجازه ندادند کیرشون رو بکنند توی دیوار!!!!دختران به خواستگاری پسرها بروند تا دیگه اجباری تو کار نباشه!!!اینهم دست آورد تازه وجدید علی جقی به مردم عزیز بلوچ در ضمن من یه برنامه برای زنهای بلوچ می ریزم که با توجه به سنشون هفته ای چند بار به شوهرهاشون اجازه سکس بدهند و چند دفعه اون سکسها به فرزند ختم بشه....
اهداف علی جقی از سفر به زاهدان:
1- مهمترین هدف از این سفر کم کردن نرخ تورم تریاک وخرید تریاک سالانه گزارش شده
2-گرفتن باج وخراج ودرصد از دزدان وراهزنان زاهدانی
3-خرید مقداری کاندوم اصل از لب مرز تا حداقل سوراخ و تقلبی نباشند
4-ردیف کردن چندتا از خانومای زاهدانی
5-زدن مشت ولگد محکم به دهان دشمنان اسلام
6-بازدید از خانه های عفاف زاهدان و حومه
نکاتی که در مورد این سفر به مخچه بنده خطور کرد
1- خایه مالی شدید کانل یک که باید یه فکری برای اون کرد
2-خایه مالی شدید مردم زاهدان که من تو کف مونده بودم
3-موزیگری علی جقی
4-کسخولی خودم
فعلا خداحافظ در ضمن لطف کنید حتما در باره این مطلب نظر بدید

طبق اخبار رسیده از منابع خیلی باحال جناب آقای رئیس جمهور محبوب در میدان ونک یک پنچر گیری کاندوم افتتاح کردند و خودشون شخصا از من خواستند تا اونها رو معرفی کنم. پس از امرو حتما قبل از اینکه ترتیب کسی رو بدید اول کاندومتون رو به اونجا ببرید تا از سالم بودن اون اطمینان حاصل کنید.تمام موارد فوق مجانی بوده و ققدردانی ایشان از کسخولی ملت همیشه در صحنه ایران بوده است .

چهارشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۱



دیدی آخر جرت دادم........
در ضمن نظر خواهی رو هم راه انداختم حالا راحت می تونید به من فحش بدید(جدی نگیرید).........

پنجشنبه، بهمن ۱۷، ۱۳۸۱


سلام

چند روز پیش سکاف جون یه ایمیل به من زده بود ونوشته بود که من شما ها ر به بچه بازی تشویق می کنم نمی دونم منظور ایشون از بچه بازی چیه ؟ وبچه باز چه کسی است؟توی این نظر سنجی که این بغل گذاشتم تنها یک هدف رو دنبال می کردم و اون، اینبود که به یکی از دوستان عزیز بسیجی مون ثابت کنم که انقلاب اسلامی چه دست آوردهای مفیدی برای مردم ایران داشته.
دست آوردی که جز ویرانی مملکت ما چیز دیگه ای نبوده،آخه چرا داریم سر خودمونو گول می مالیم یه نگاه به دور و برتون بندازید،آمار طلاق وازدواج رو نگاه کنید،وضع جوون هامون رو نگاه کنید،چند روز پیش یکی از همکلاسیهای من ،که مادرش مدیر یه مدرسه راهنمائی دخترونه است می گفت که چند روز پیش چاه توالت مدرسه گرفته بود،و وقتی که چاه رو باز کردند می دونید از توی چاه چی در اومد،یه جنین که تو توالت مدرسه سقط شده بود ،آخه ما چرا چشممون رو بستیم واطراف رو نگاه نمی کنیم؟ می دونید در صد اعتیاد به مواد مخدر،در بین دختران، توی یکسال گذشته 73% افزایش پیدا کرده ، حالا پسرا هیچی ولی این مسله یه فاجعه است،پیشرفت اعتیاد ،یعنی خودفروشی ،یعنی ایدز
،یعنی مرگ .....
ای نظام چه هدفی رو دنبال می کنه ؟ ما چه هدفی رو دنبال میکنیم؟تا حالا فکر کردید ؟بیائید به بیراهه نریم .بیائید هدفمند زندگی کنیم،حداقل اینکه یه تکونی بخوریم ، به همون خدائیکه من می پرستم،بیائید به فکر آینده باشیم والسلام.........


سکس سگی!!!!

نمی دونم تا حالا عاشق شدید یانه ؟این یه حس نا خواسته است که به سراغ آدم می یاد . منم عاشقش بودم وقتی می دیدمش کیرم خبردار وای می ایستاد برای اولین بار توی خونه خودمون دیدمش ،دوست خواهرم بود قیافه اش بدک نبود ولی خوش اندام بود در کل دریچه نوئی بود که رو به کیرم باز شده بود،وای چه آفتابی از این دریچه به کیر من می تابید!!!
آمار می داد ولی توی خونه جلوی مامان اینا تابلو بود، رفت ،اما باز فردا اومده بود خونه ما (بعدا فهمیدم که اونم احساس کرده بود،دریچه....) موقع رفتن یواشکی شماره تلفنش رو انداخته بود تو کفش من !!!فرداش زنگ زدم به اون شماره خودش گوشی رو برداشت مثل اینکه منتظر تلفن من بود آآخ خ خ خ چقدر سکسی با تلفن حرف می زنه اولین بار بود که وقتی دارم با دختری حرف می زنم اینطور کیرم راست می شد اونهم از پشت تلفن ، نه بابا اوضاع اون از من خرابتره یه دو دقیقه دیگه اگه با اون صحبت می کردم گوشی تلفن رو تا دسته می کرد اون تو....بعد از احوال پرسی واز اینجور کس شعرها گفت که توی این دو روزه احساس میکنه به من وابسته شده وبه من احتیاج داره(اولین اشتباه)(خر به این خوبی...)من هم به اون گفتم که من هم همین احساس رو دارم،اما تنها مشکل من این بود که من به اون احتیاج نداشتم بلکه فقط عالیجناب کیر به اون احتیاج داشت..برای فردا تو پارک لاله با اون قرار گذاشتم،سر ساعت اومد، چه کسی شده بود یه مانتو کوتاه پوشیده بود،اینقدر کوتاه که هرکی رد می شد انگشت به کون می موند ، (من هم خوراکم یه همچین آدمهائیه راه بیفتم با اونها تو خیابون و چسی بیام) رفتیم وسطای پارک نشستیم، گل سرخ براش خریده بودم وای چقدر خوشحال شده بود؛دستش رو گرفتم چقدر داغ شده بود یه لاک کمرنگ خوشگل زده بود ، دیگه موقعش بود، شروع کردم به حرفای عاشقانه زدن ابراز احساسات (کیرم هم شده بود دسته)خلاصه تو همون ملاقات اول هم کیرم رو باختم هم دلم رو ، 1 ساعت با هم حرف زدیم موقع خداحافظی گفتم بیا یه چیز در گوشت بگم، گفت اینجا که کسی نیست خوب همینطوری بگو ،گفتم نه حتما باید در گوشت بگم ،صورتم رو بردم دم گوشش صورتش رو بوس کردم (کلک رشتی)جا خورد رنگش برگشت بعد از چند لحظه گفت حالا نوبت منه ،من هم از خدام بود جاتون خای آنچنان گازی صورت من رو گرفت که.....بعد گفت من گاز گرفتن رو ترجیح می دم به بوسیدن؛رفت فرار گذاشیم که هفته دیگه که خونه ما خالی شد بیاد تا با هم کمی درباره ازدواج(به همین زودی!!) صحبت کنیم.
جمعه شد وبابا طبق معمول با مامانم و..رفت بهشت زهرا سر خاک برادرم.منم سریع زنگ زدم که زود بلند بشه بیاد ،10 دقیقه دیگه در خونه ما بود در رو باز کردم اومد تو خواستم دوباره ببوسمش ،ترسیدم آخه هنوز لپم کبود بود، دست داد بردمش تو پذیرائی نشست، اونجا ضبط رو روشن کردم وطبق روال()میوه وشربت ،خلاصه پذیرائی توپ توپ گفت بیا شروع کنیم درباره آینده مون صحبت کردن گفتم باشه عینهو تراکتور یه ریز پشت سر هم حرف می زد تند تند ،میگفت همسرآینده من باید عاشق خانواده باشه،سخت کار کنه تا من و بچه هام آینده مرفهی رو داشته باشیم ،باید خوشتیپ باشه و و و و و منم مثل سگ فقط سرم رو تکون میدادم ،مثل اینکه این دختره قضیه رو جدی گرفته یواش یواش دستم رو بردم سمت لنگ وپاچه خانوم دستم رو گذاشتم رو پاش دیدم حرفی نزد(یو)ماهیچه رونش رو فشار دادم مثل اینکه خوشش اومده بود دستم رو از روی پاش برداشتم و انداختم دور گردنش تقریبا دیگه بغلش کرده بودم می گفت چرا اینقدر متو دوست داری؟(چه ربطی داشت) منم دوستش داشتم چون........گردنش رو بوسیدم توی این مدت اصلا هیچ عکس العملی نشون نمی داد. وای چه حالی میده گوشهاش رو خیس خالی کرده بودم اینقدر لیسیده بودم،رنگ صورتش سرخ شده بود بدنش عرق کرده بود نمی دونم یهو مثل آدمهائی که برق گرفته باشدشون بلند شد ودر عرض 2 ثانیه دیدم لخت مادر زاد جلوی من وایستاده(؟!؟) ،باورم نمی شد همینطور عین آدمهای گیج نشسته بودم وداشتم نگاهش می کردم ،خدائیش باورم نمی شد اینکه تا 1 دقیقه قبل عینهو مجسمه نشسته بود حالا...... دستش رو گرفتم وبردمش توی اتاق خواب نشست رو تخت ،یه حالت وحشیگری تو وجودش بود،به خودم اومدم دیدم داره گوشم رو گاز می گیره!!!مادر جنده مثل اینکه گرسنه اش بود؟بهش گفتم چرا اینطوری می کنی؟گفت دوست داره بدن مرد ها رو گاز بگیره از این کار لذت می بره !!!!باورم نمی شد من با یک سگ مونث طرف بودم دیگه کاریش نمی شد کردباید تحمل می کردم دیگه...افتاد به جون سر شونه های من وحسابی داشت گاز می گرفت(آخه من کشتی گیرم بدنم هم بدک نیست)من هم استارت رو زدم و شروع کردم به تلافی کردن آنچنان سینه اش رو گاز گرفتم که ده دفعه مرد وزنده شد؛ولی خوشش اومده بود ومی گفت لپ کونم رو هم همینطوری گاز بگیر!!!بعد از یک ربع گاز گرفتن شروع کردم به ...جاده جلو تعطیل بود مثل اینکه کوه ریزش کرده بوداما جاده عقب یک طرفه(تنگ)وخوش آب وهوا بود ما هم ماشینو انداختیم تو جاده وشروع کردیم به روندن ما شین خودمون ،یه خرده که سرعت رو زیاد کردم دیدم جیغش در اومد (آآآآه ه ه ه ه)بعد از 5 دقیقه رانندگی با سرعت زیاد رادیاتورمن به جوش اومد وآبش مثل آتشفشان به اطراف پاشیده می شد،همون طوری افتادم رو تخت و دراز کشیدم نمی دونم آب اونم اومده بود یا نه ولی دم کسش خیس خالی بود سریع لباس تنش کرد و رفت بعدا که زنگ زدم به اون میگفت که خیلی حال کرده....
الان یه دو ماهی هست که ندیدمش مثل اینکه رفته کرج وداره دهن یه نفر دیگه رو می گاد خلاصه اینکه دلم برای گاز گرفتنهاش تنگ شده همین (بازم می خوام درباره ازدواج با اون صحبت کنم)

راستی من این متن رو یه سبک جدید نوشتم براتون،به سبک کیر کلفتی!!!!

سه‌شنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۱